تبليغاتX
mis4gh
writen in87/12/10

سالگرد

امشب سالگرد بهترین شب زندگی منه.سال پیش تو این شب کسی اومد تو زندگیم که حالا اگه رفت باید جون منو هم با خودش ببره.این وبلاگ شاید سالی ۱ بار به روز شه اونم ۱۰ اسفند هر سال.

دوستت دارم عزیزم.عاشقتم

وقتی دل به آدمی غلبه می کنه ... دستور که نمی شه بهش داد هیچی تازه به عقلت این دلت هست که حکمفرمایی می کنه ..
یعنی می خوام بگم عاشق عاقل نمی شه ... !

writen in 87/12/10 time 17:33 by mis4gh |
writen in86/11/23

دستور زبان عشق

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

writen in 86/11/23 time 21:8 by mis4gh |
writen in86/11/23

پروانه ای

به نام خالق هستی

در طواف شمع میگفت اینچنین پروانه ای

سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانگی

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع

هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای

گز اسیر خط و خالی شد دلم عیبم مکن

مرغ تا جایی رود که آنجاست آب و دانه ای

writen in 86/11/23 time 21:7 by mis4gh |
writen in86/11/23

عشق

به نام خالق هستی

یافتن آب

 

به عشق است!

         ...نه

                    ...به سعی

اماپس از سعی!!!!

writen in 86/11/23 time 21:7 by mis4gh |
writen in86/09/07

دلم تنگ است

به نام خالق هستی

دلم تنگ است که این دنیا

سراسر حیله و رنگ است

و من چون تک درختی

سست بنیانم

که در دشت وسیع زندگی

با هر فریبی روی گردانم

به سوی هر کسی رفتم

ندیدم جز ریا رنگی

به هر منزل سفر کردم

ندیدم جز غم آهنگی

دلم تنگ است که...

 

writen in 86/09/07 time 21:14 by mis4gh |
writen in86/08/30

دوستی

به نام خالق هستی

آن گاه که دوستم نداشتی بگوتا

آهسته اشک بریزم از آن هنگام که

نا خود آگاه بدنیا آمدم گفتند دولت بدار تا

دوست دار باشی و حال که دیوانه وار

دوستش دارم میگویند فراموش کن

قلب خود را ندهم جز به تو محبوب به کس

تا زمانی که رسد نفس کند قطع نفس

writen in 86/08/30 time 22:9 by mis4gh |
writen in86/08/30

پروانه ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خالق هستی

در طواف شمع میگفت اینچنین پروانه ای

سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانگی

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع

هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای

گز اسیر خط و خالی شد دلم عیبم مکن

مرغ تا جایی رود که آنجاست آب و دانه ای

writen in 86/08/30 time 17:12 by mis4gh |
writen in86/08/02

زندگی

به نام خالق هستی

زندگی زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست

زندگی هندسه ی ساده ی تکرار نفس هاست

هر کجا هستم باشم   هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی گیرنده پا بر جاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست                  

ورنه خاموش است و خاموشی گناه آن

writen in 86/08/02 time 22:33 by mis4gh |
writen in86/07/28

با عشق

به نام  خالق هستی

به خارزار جهان گل به دامنم با عشق

صفای روی تو تقدیم میکند با عشق

در این سیاهی و سردی به سان آتشگاه

همیشه گرمم همواره روشنم با عشق

همین نه جان به ره دوست میفشانم شاد

به جان دوست که غمخوار دشمنم با عشق

به دست بسته ام ای مهربان نگاه مکن

که بیستون را از پا در افکنم با عشق

دوای درد بشر یک کلام باشد و بس

که من برای تو فریاد میزنم با عشق

writen in 86/07/28 time 18:36 by mis4gh |
writen in86/07/25

جدایی

به نام خالق هستی

ای جدایی

تو بهانه ی گریستن

بی تو

من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش

تو بهترین امید زیستن

در کنار تو

من از اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

writen in 86/07/25 time 22:14 by mis4gh |
writen in86/07/22

سوتک

 

به نام خالق هستی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را سخت بفشاند

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

writen in 86/07/22 time 23:40 by mis4gh |
writen in86/07/22

زندگی مال من است

به نام خالق هستی

 پشت این دریاها چشم یک ساحل پاک

به بزرگی صداقت به رهت منتظر است

و صدایی که اگر گوش کنی ;این چنین میخوانی

قایقی باید ساخت,قایقی باید ساخت

به بزرگی دل کوچک خویش

و دلی باید داشت           که شب و روز همی میگویند:

پر زدن رفتن و فریاد زدن      حق من است

زندگی مال من است

زندگی مال من است

 

 

writen in 86/07/22 time 22:25 by mis4gh |
writen in86/07/22

خداوندا تو میدانی

به نام خالق هستی

 خداوندا

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجر میکشد  آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

نگاه ساکت باران به روی صورتم دردانه میلغزد

همه گویند:

عجب این طفل خندان است

عجب این طفل شکران است

ولی یاران نمیدانند

بظاهر گرچه میخندم:

ولی اندر سکوتم تلخ میگریم

 

writen in 86/07/22 time 22:10 by mis4gh |
writen in86/07/21

خانه دوست کجاست؟

به نام خالق هستی

من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشام پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

هر کسی میخواهد

داخل خانه پر عشق و صفامان گردد

شرط وارد گشتن

شستوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل

بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی میکوبم روی آن

با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه دوست اینجاست

تا که سهراب نپرسد هرگز

خانه دوست کجاست؟

 

 

 

writen in 86/07/21 time 23:31 by mis4gh |
writen in86/07/20

پرنده وجودم

به نام خالق هستی

هم اکنون که پرنده وجودم به گرد جهان در تکاپو است.افکارم  نیز در جوانب این همه موجودات در سیر و سیاحت است تا ببینم میتوان موجودی به پاکی و صداقت تو یافت یا نه.

از بلبل هایی که بر شاخساران نغمه سرایی میکنند و سخن میگویند.از دوستی,از محبت ها,از مرگ ها و جدایی و از عروج هایی که به سوی معبود میگراید .پس ای بی همتای من با من سخن بگو تا بانوی شادی روح و جسممان یکی شود.

writen in 86/07/20 time 17:2 by mis4gh |
writen in86/07/19

دکتر علی شریعتی

به نام خالق هستی

تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من,از آوردن برق امیدی در نگاه من از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.

تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن بخاطر تو و زندانی کشیدن و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است.

از شادی تو است که من در دل میخندم از امید رهایی تو است که برق امیدی در چشمان خسته ام میدرخشند و از خوشبختی تو است که هوای پاک و سعادت را در ریه هایم احساس میکنم

writen in 86/07/19 time 22:0 by mis4gh |
writen in86/07/19

لحظه ی جدایی

نیمه شب است ....

آه کلمات در وصف حال من ناتوانند

آه که چه بگویم از لحظاتی درد ناک که در شوق ناله هایم را در هم می شکنند

آه لحظاتی قبل من و تو برای آخرین بار از یکدیگر جدا شدیم و این جدایی تا کی و کجا ادمه یابد خدا داند و خدا داند و خدا

آه که در اولین روز از ماه خدا خداوند محبتی عنایت فرمود و من بار دیگر در سکوت صدایت را فریاد زدم

آه که در واپسین لحظات عمرم عمری دوباره یافتم و اینک این منم...

و اینک این منم که با شوقی در چشمانم و با امیدی در دل و با توکل بر خدا تولدم را جشن می گیرم

نه آن تولدی که در تاریخ و روز مشخص بنا شده بلکه تولد دوباره زیستنم را .

و این دوباره زیستن به امید در آغوش کشیدن محبتی همچون توست

آه که در لحظات آخر تو چندین بار مرا به خدا می سپاردی و من یارای جواب گفتنم نبود  . بغضی که گلویم را می فشارد راه گلویم را بسته بود  و من نفس زنان در پی گفتن جواب بودم

آه که در آن هنگام که توان یافتم دلم رضایت نمی داد که برای آخرین بار بگویم خدا حافظ

writen in 86/07/19 time 21:40 by mis4gh |
writen in86/07/19

با سهراب

 

به نام خالق هستی

دوست بزرگ بود

و از اهالی امروز بود.

با تمام افق های دور نصبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب میدانست

 

writen in 86/07/19 time 15:49 by mis4gh |
writen in86/07/18

لحظه ی غم انگیز عشق

به نام خالق هستی

لحظه ای هست غم انگیز که توفان های ناشناخته غنچه ی عشق را پرپر میکنند .

ستارهی عشق و محبت از آسمان پر صفای رنگی زندگی خاموش میگردد و بارانی از اشک همچون سیلی خروشان بر عرصه ی زندگی می بارد و قلب شکسته ی منتظران را در هم میریزد

writen in 86/07/18 time 22:30 by mis4gh |